سفارش تبلیغ
صبا ویژن
 تعداد کل بازدید : 2740

  بازدید امروز : 2

  بازدید دیروز : 2

به یاد ماندنی ها

 
آدمى نهفته در زیر زبان خویش است . [نهج البلاغه]
 
نویسنده: طوفان ::: شنبه 87/11/19::: ساعت 8:58 عصر

سلام

امروز حوصله خوابیدن هم نداشتم به زور تحقیقام connect شدم.پامو گچ گرفتم.اونم روز قبل از تولد دوستم.حالگیری بد تر از این داشتین؟

  


 
نویسنده: طوفان ::: پنج شنبه 87/11/17::: ساعت 7:22 عصر

این اولین عکسی بود که منو بیشتر از قبل عاشق طوفان کرد گفتم شاید دیدنش خالی از لطف نباشه.

البته عکسای خوشگل دیگه ای هم هست که همشون عین ذهن من طوفانی هستن و سر وقت اونارو هم بهتون نشون میدم.


 
نویسنده: طوفان ::: پنج شنبه 87/11/17::: ساعت 7:11 عصر

سلام

امتحانام تموم شد-اگه بدونین چه گندی زدم-دلم خیلی هواتونو کرده بود ولی شما...انگار که نه انگار.

اینقدر ترم دوم بچه خوبی شدم مرتب منظم باحال مامان جون جیگر ولی امان از دست این معلما که هرچی آدم بشی هیچ فرقی براشون نمیکنی فکر میکنن همون جونور اول سالی!!!گرچه حق هم دارن!!!!!!


 
نویسنده: طوفان ::: پنج شنبه 87/10/26::: ساعت 6:23 عصر

سلام!

خوشحالم که بعد از این همه...بازم با شما باحالا ام!دلم خیلی براتون تنگیده بود!کاش این امتحانای کوفتی تموم می شدو منو راحت میکرد تا بازم با دوستام باشم!البته بگما من تو همین چندوقته مطمئن شدم هیچ بچه ای به باحالی بچه های کلاسمون نیستن مثل خودم(!!!!!) و خورشید و... (هه!زرنگین؟!؟میخواین فردام شمارشونو بگیرین؟)بابا شما خیلی بی حالین.یه تکونی چیزی!

من اگه دو دقیقه عین شما باشم کل مغز و مفصل ها و زندگیم خشکش میزنه.من که غیر از چند تا رفیق باحال چیزی نخواستم!


 
نویسنده: طوفان ::: سه شنبه 87/10/10::: ساعت 12:45 عصر

سلام!

حیفم اومد اینو براتون تعریف نکنم.

ما رفته بودیم اصفهان و مامان بابام رفته بودند واسه یکی از دوستاشون هدیه بخرن.خواهرم برای این که جریمه نشیم رفته بود تیریپ پشت فرمون گرفته بود که یه دفعه یه آقایی اومد و گفت:خانوم میشه یه خرده برین جلوتر می خوایم ماشین رو جابجا کنیم. خواهرم هم گفت:ببخشید من بلد نیستم!!!طرف گفت:خب خلاص کن من هل بدم. باز این خواهرم گفت:ببخشید بلد نیستم!!!آقای گفت:آخه تو چه جور راننده ای هستی!ولی خواهرم بازم می گفت که بلد نیست.تو این اوضاع من داشتم از خنده میمردم.بالاخره اون یارو آموزش خلاص کردن داد و کارش درست شد و رفت.بعد طرف دوم اومد گفت:ببخشید خانم میشه یه خرده ماشینو جابجا کنین!خواهرم هم گفت:آره فقط باید هلش بدین!طرف منگ مونده بود دیگه از خنده نمی تونستم سر جام بشینم.طرف وقتی به خودش اومد گفت:باشه. اینا شروع کردن هل دادن و ما خندیدن.

میگم خدا رو شکر که مامان بابا اومدن وگرنه ما تا نیم ساعت دیگه اون سر خیابون بودیم. 


 
نویسنده: طوفان ::: جمعه 87/10/6::: ساعت 10:9 صبح

سلام!

تورو خدا یه خرده برام دعا کنین!امتحانام شروع شده!بدبخت میشماااا.یه ریزه!خواهش میکنم!

 بابا خیلی باحالین!

                                                                                                               ارادتمند


 
نویسنده: طوفان ::: چهارشنبه 87/10/4::: ساعت 12:56 عصر
تو رو خدا برام دعا کنین امتحانامو گند نزنم!!!خواهش میکنم یه خرده...
 
نویسنده: طوفان ::: چهارشنبه 87/10/4::: ساعت 12:52 عصر

شاید بعضیا بهم فحش بدن ولی من بعد از پرسپولیس از منچستر خیلی تنفر دارم!!!اونوقت رفتم یه توپ خریدم آوردم خونه بعدتازه میبینم روش آرم مزخرف منچستر داره!یعنی مغزم طوفانی شده بود!

شما تاحالا به این شدت سوتی دادین؟

خوب اگه فقط من استاد سوتی نیستم بنویسین تا بقیه هم بخندن!!!


 
نویسنده: طوفان ::: چهارشنبه 87/10/4::: ساعت 12:45 عصر

سلام!

امتحانای ما هم شروع شد.دردسر تازه!تا آدم یه لحظه از اتاق بیرون میاد هی میگن بچه برو درستو بخون!!!خب دلم براتون بیش از حد تنگیده گرچه میدونم ما برای کسی از این ارزشا نداریم.خب وقتتونو نمیگیرم.

                                                                                                    اردتمند شما


 
نویسنده: طوفان ::: پنج شنبه 87/9/21::: ساعت 10:51 عصر

امروز بدرقم حال کردیم.ناظممون نبود!سر صف که انگار اومده بودیم هتل!زنگای تفریح رو هم که نگو.اینقدر حال میداد.آقا من تازه از ندرسه خوشم اومده-البته از نوع بدون ناظمش-ولی بازم که نمیشه یه روز تو مدرسه راحت باشی.اون یکی نبود این یکی دم دراورده بود.خلاصه ما داشتیم حال میکردیم که اون یکی سر رسید.وسط بزن بکوب و آواز معلئم نبود این از کجا رسیده!ما که فرار کردیم از دستش!وگرنه سالممون نمیذاشت.این یکی هم دردسریه واسه خودش!خلاصه من فهمیدم که این ناظمان که جلوی پیشرفت ما رو میگیرن!!!جالب اینجاست که دور از جون هممون تا زیر گل هم ول کنت نیستن بعد اون دنیا هم به خاطر غیبتهایی که-میدونم ما نکردیم-خرتونو می چسبن!حالا این وسط کی مقصره؟

مدیر:دانش آموزا


 
   1   2      >
 
 
 

موضوعات وبلاگ

 

درباره خودم


به یاد ماندنی ها

طوفان
دختری هستم که هدف های بی شمارش را در زندگی در کنار مادر و پدر مهربان وخواهری که برایش همچون مادر دیگری است می گذراند.
 

حضور و غیاب

 

بایگانی

 

اشتراک